قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3692

تاريخ الفي ( فارسى )

ايشان از عقب مىرسد ، بسيار هراس بر ايشان غالب شد ، چنانچه مىخواستند كه راه گريز پيش گيرند و به كوه‌ها روند . سلطان جلال الدّين ايشان را منع كرد و نگذاشت كه كسى اين حركت قبيح تواند كرد . و آن روز تيراندازان ملك سيف الدّين به ضرب تير ، مغولان را دوانيده تا به منزل خود رسانيدند و در عقب آن سلطان جلال الدّين با جميع لشكر خود بر ايشان حمله آورد و اكثر سپاه مغول را به قتل رسانيد و قوتوقونويان با اميرى ديگر كه [ او ] نيز مقدّم لشكر بود ، با معدودى چند گريخته نزد چنگيز خان رفتند « 1 » . و سپاه سلطان جلال الدّين را غنايم بيشمار به دست آمد . و در اين اثنا ميانهء امين الدّين ملك و ملك سيف الدّين اشرف به سبب اسبى كه از غنايم تاتار گرفته بودند نزاع به جايى رسيد كه امين الدّين ملك تازيانه بر سر سيف الدّين زد « 2 » . و چون سلطان جلال الدّين آن را بازخواستى نفرمود ، ملك سيف الدّين رنجيده ، و چون شب درآمد از ميانهء سپاه سلطان جلال الدّين كوچ كرده به جانب كرمان رفت ، و از رفتن او شكست تمام به حال سلطان جلال الدّين راه يافت و ناچار وى به غزنى رفت ؛ به قرار آنكه از آب سند گذشته به جانب هندوستان رود . در اين وقت چنگيز خان از مهمّات طالقان ( بلخ ) فراغ حاصل نموده مانند برق لامع با لشكرى زياده از ريگ بيابان روى به غزنى نهاد . و چون آوازهء حركت چنگيز خان به جانب غزنى به سمع جلال الدّين رسيد ، عزيمت عبور از آب سند نموده - كه الحال به نيلآب اشتهار دارد - و كسان [ 228 الف ] فرستاد تا كشتىها را مهيا سازند . مقارن اين حال اور خان كه در يزك سلطان بود با يزك چنگيز خان جنگ كرده و شكست يافته پيش سلطان آمد . و چون چنگيز خان بر عزيمت سلطان جلال الدّين اطّلاع يافت جمعى كثير از امراى خود با لشكرى بيكران بر سر راه او فرستاد و مبالغهء بسيار نمود كه « زنهار ! و هزار زنهار ! كه نگذاريد كه وى از آب بگذرد . » بنابراين ، چون سلطان نزديك به نيلآب رسيد از اطراف و جوانب افواج مغول او را مانند مركز فروگرفتند « 3 » . و چون سلطان نيك ملاحظه كرد از يك طرف آب سند بود و از طرف ديگر لشكر تاتار چون آتشى پرشرار . باوجود اين حالت سلطان داد مردى و مردانگى داده شروع در جنگ كرد . امّا در اثناى روزگار امين الملك كه ميمنه به او سپرده بود ، طاقت نياورده روى به گريز نهاده به جانب نيشابور رفت ، و در آن‌وقت اكثر سپاه ميمنه به

--> ( 1 ) . در جامع التواريخ آمده كه چون چنگيز خان خبر شكست را شنيد « هرچند به غايت رنجيد ، ليكن اظهار نكرد و فرمود كه قوتوقو را معتاد بود كه همواره مظفّر و غالب باشد ، و هرگز سختى روزگار نچشيده » - چاپ محمّد روشن ، ج 1 ، ص 524 . يكى از اوّلين نتايج اين پيروزى آن شد كه مغولان كه قلعهء ولخ طخارستان را در محاصره داشتند رها كرده گريختند . - اقبال ، ص 61 . ( 2 ) . بنابه قول ابن خلدون « برادرى از آن سيف الدّين اغراق كشته شد » - العبر ، ج 4 ، ص 205 . ( 3 ) . بويل احتمال مىدهد كه آخرين نبرد چنگيز خان و سلطان جلال الدّين در كنار سند در محلّى به نام دينكوت ، نزديك كالاباغ كنونى صورت گرفته است . - تاريخ كيمبريج ، ج 5 ، ص 303 ) .